درختانی را از خواب بیرون می آورم......

درختانی را از خواب بیرون می آورم

درختانی را در آگاهی كامل از روز

در چشمان تو گم می كنم

تو كه

با همه ی فقر و سفره بی نان

در كنارم نشسته ای

لبخند برلب داری

در چهر جهت اصلی

چهار گل رازقی كاشته ای

عطر رازقی ما را درخشان

مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد

همه چیز را دیده ایم

تجربه های سنگین ما

ما را پاداش می دهد

كه آرام گریه كنیم

مردم گریز


نشانی خانه خویش را گم كرده ایم


لطف بنفشه را می دانیم


اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی كنیم

ما نمی دانیم


شاید در كنار بنفشه

دشنه ای را به خاك سپرد باشند

باید گریست

باید خاموش و تار


به پایان هفته خیره شد

شاید باران

ما

من و تو

چتر را در یك روز بارانی

در یك مغازه كه به تماشای

گلهای مصنوعی

رفته بودیم

گم كردیم

منجي من بيا

دوباره غروب دشنه ظلم بر دل خورشيد زد

و  شب در شيپورها بانگ آغاز ظلم را دميد

دل بيچارگان لرزيد و سكوتي مبهم منجي را فرياد زد

شب دوباره اسمان را تسخير كرده

و ماه همان مبارز تنهاي زنداني

بايد شكنجه هاي شب را به جان بخرد

به اميد طلوع آن سحرگاه كه دستاني شب را

زير خاك دفن خواهند كرد

و ماه در آغوش محبت به آرامش ابدي خواهد رسيد



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

سالهاست كه با اميد ديدار تو زنده ام

 

سالهاست كه در برابر هجوم بي امان انكارها

 

هر لحظه نواي حقيقت را سر داده ام

 

شكنجه ام مي كنند تا شايد انكارت كنم

 

و من پس از هر شكنجه

 

 تو را زيباتر و روشنتر مي بينم

 

مهدي تو منجي حقيقي مني بيا



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

ظهور کن منجی من

 

افتخار انتظار

 

تنها افتخار من

شراره ی انتظاریست که در سینه ام نهفته است

هر شب

در تنهایی ام به خودم نگاه می کنم

و با غرور می گویم منتظر تو هستم

منجی انتظار تو تنها افتخار من است

دوست دارم در آتش حسرت و انتظار بسوزم

تا شاید لحظه ای حضور تو را در کنارم احساس کنم

من منتظرم و مفتخر گویی که صاحب همه جهانم

منجی افتخارم انتظار توست

می دانم که انتظار مرا ظهورت پاسخ می دهد

و تلخی حسرتت را عسل ظهورت شیرین خواهد کرد