تبليغاتX
شاعر حسرت
حسرت-انتظار-مبارزه-محبت

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم .

 

به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم .

 

دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم .

 

به من که آخرینه ی آواره های عاشقم

 

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

 

 غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

 

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها

 

 دوباره من بمونمو خاکستر پروانه ها

 

چیز بگو اما نگو از مرک یاد و خاطره

 

 طلسم رفتنت بگو از لحظه های من بره

 

چیزی بگو اما نگو قصه ما بسر رسید

 

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید.

 

دقیقه ها غزل می گن وقتی تو سکوتو می شکنی

 

قناریها عاشق می شن وقتی تو حرف می زنی

 

 دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام .

 

به من که هم بستر تو اما فراموش توام .

 

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

 

 غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

 

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه هام

 

 دوباره من بمونمو خاکستر پروانه ها

 

چیز بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

 

طلسم رفتنت بگو از لحظه های من بره

 

چیزی بگو اما نگو قصه ما بسر رسید

 

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:37  توسط حسرت - انتظار  | 

می شه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده

 

 تو حس راه خشم و گناه بی اراده

 

تو عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره

 

 هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره

 

وقتی که عشق اخر تصمیمشو بگیره

 

 کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

 

 ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

 

هر چی محال می شد با عشق داره می شه

 

 انگار داره می شه

 

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه است

 

 از لحظه های حوا-حوا می مونه و بس

 

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه

 

 شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه

 

وقتی که عشق اخر تصمیمشو بگیره

 

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

 

ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

 

هر چی محال می شد با عشق داره می شه

 

 انگار داره می شه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:5  توسط حسرت - انتظار  | 

مجموعه دلنوشته های عارف کاظمی در یک سی دی


با احتساب هزینه پستی 3500 تومان


دو مقاله از عارف کاظمی

(مبارزه با شیطان پرستی و مقاله تاثیر زور و اجبار در جوامع امروزی )

با فرمت پاور پوینت با احتساب هزینه پستی قیمت 2500 تومان


دو مجموعه بالا در یک سی دی با احتساب هزینه پستی فقط 5000 تومان

مجموعه 5000  کتاب در دو دی وی دی با فرمتpdf قیمت 8000 تومان


اگر سه محصول مذکور را باهم یکجا خرید نمایید

شما  با احتساب هزینه ی پستی فقط 9000 تومان پرداخت خواهید کرد

جهت خریداری این سه محصول با شماره

09371455423 تماس بگیرید

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:5  توسط حسرت - انتظار  | 

نامش سحر


 

اما از شب مبهم تر


 

نامش سحر


 

اما  از خورشید عشق گریزان


 

سحر نه - هوای گرگ میش


 

که آرام آرام  رود سوی آفتاب


 

باز هم  من و شبی انتظار تا سحر


 

من و شب های تنهایی


 

به امید وصال به سحر آشنایی


 

شبهای سرد و یخ صفت


 

که شاید بکوبد سحر – سحر به در


 

دوباره امشب در رویا برویم باز شده


 

می دانم امشب تا دیدن روی سحر بیدارم


 

افسوس سحر من سحری در هاله ی ابهام است


 

سحر من برزخی میان فصل و وصال

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 23:0  توسط حسرت - انتظار  | 

مجموعه دلنوشته های عارف کاظمی در یک سی دی

با احتساب هزینه پستی 3500 تومان


دو مقاله از عارف کاظمی

(مبارزه با شیطان پرستی و مقاله تاثیر زور و اجبار در جوامع امروزی )

با فرمت پاور پوینت با احتساب هزینه پستی قیمت 2500 تومان


دو مجموعه بالا در یک سی دی با احتساب هزینه پستی فقط 5000 تومان

مجموعه 5000  کتاب در دو دی وی دی با فرمتpdf قیمت 8000 تومان


اگر سه محصول مذکور را باهم یکجا خرید نمایید

شما  با احتساب هزینه ی پستی فقط 10000 تومان پرداخت خواهید کرد

جهت خریداری این سه محصول با شماره

09371455423 تماس بگیرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:6  توسط حسرت - انتظار  | 

خدایا عاشقان با غم عشق آشنا کن 

 از غم های دگر جز غم عشق رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلبم جانا به عهدت وفا کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:25  توسط حسرت - انتظار  | 

باور نکن تنهاییت را      من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو    از تو به تو نزدیکتر من  

باور نکن تنهاییت را        تا یک دل ویک یارداری

                تا درعبور از کوچه عشق

                بر دوش هم سر می گذاریم 

       دل تاب تنهاییت ندارد    باور نکن تنهاییت را

 

 

هر جای این دنیا که باشی     من با توام تنهای تنها

من با توام هر جا که هستی      حتی اگر باهم نباشیم

              حتی اگر یک لحظه یک روز

                 باهم در این عالم نباشیم

              این خانه را بگذار و بگذر 

                  با من بیا تا کعبه دل

   با ور نکن تنهاییت را        من با توام منزل به منزل

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:18  توسط حسرت - انتظار  | 

مهدی -منجی من

 

 

جز تو هیچکس نمی فهمد

 

دردهای این تن خسته را

 

حسرت و آهی که بر دلم نشسته است

 

سوزهای شبانه ام را جز تو هیچکس نمی فهمد

 

من دور از تو تمام  سختیها و تمسخرها را

 

با اشتیاق به جان می خرم تا فقط لحظه ای تو را ببینم

 

تنها دیدار توست که می تواند چشمان اشک بارم را

 

به لبهای خندان آراسته کند

 

تنها توهستی که

 

می توانی مرا جانی دوباره دهی

 

تنها تو  ...  جز تو هیچکس نمی فهمد
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:52  توسط حسرت - انتظار  | 

عشق شيرينتان داغ دلم را تازه تر كرد


دوباره آتش عشق را در دلم شعله ور كرد

 

وقتی امدی این زندگی من بود که همچون غنچه صبح به آرامی و زیبایی شکوفا شد

این قلب من بود که همچون تپش نبز خورشید صبحگاهان به زندگی لبخند زد

و این چشم من بود که به سیمای حقیقی عشق روشن شد

آنچنان هیجان و غوغایی در وجودم پدیدار گشته بود که گویی تازه پا به عرصه گیتی

نهاده ام ذوقی وصف ناپذیر در اعماق روحم ریشه دوانده بود

نمیدانم رویا بود یا واقعیت اما تا جایی آسمانی بود که ذره ذره وجودم با او یکی شد

اما در خواب یا رویایی سهمگین غباری از اندوه بر دلم مینشیند که بدون تو و با سایه عشق

سابق توخواهی دید که این پرواز دراوج عشق را فرودی اظراری از بابت یک سقوط 

ناگهانی تهدید می کند، ناخواسته ، آسمان ابری به ناگه تبدیل به سیاه چالی عمیق و تاریک

گشت دیگر نه از آنهمه زیبایی خبری بود و از بالهایی که هدیه عشق تو بود حالا جای آنها 

فقط یک زخم عمیق و دردناک باقی مانده بود ، من مانده بودم ویک روح زحمی و تن  

خسته که با هیچ مرهمی التیام نمیافت جز ................آغوش تو

آن سایه سیاهی بود که روی عشق من سایه انداخته بود و وجود مرانیز کم کم در سیاهی

خود فرو می برد و من بدون هیچ توانی خویش را به دست او سپرده و همراه او میروم

نمیدانم کجا ولی تنها این را میدانم که از تو دورمیشم از کسی که حالا نیمی از وجودم شده 

است و این را نمی دانم چگونه برایت بازگو کنم بدون تو که این سحر را غروبی غمگین 

در راه است اینکه هر لحظه ترسی بزرگ در قلبش جای گرفته و روز وشبش را با این


امید به سر میکند


از که روزی عشقش را با تمام وجود از آن خود سازد بدون هیچ رقیب و بدون هیچ مانعی 

 

 فقط و فقط آن خودش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:58  توسط حسرت - انتظار  | 

سحر روح من

 

دلم می خواهد یکبار دیگر تو را کنار خویش ببینم

به یاد اولین دیدار در چشم سیاهت خیره بمانم

دلم یکبار دیگر همچو دیدار نخستین

پیش پایت دست و پا بزند

شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو کند

غم گرمت نهانگاه دلم را جستجو کند

دلم می خواهددست عشق چون روز نخستین

هستی ام را زیرو رو می کرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:37  توسط حسرت - انتظار  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:32  توسط حسرت - انتظار  | 

همسنگران به جان هم افتاده اند

 

22خرداد امسال یک حرکت سیاسی –اجتماعی بزرگ درکشورمان رخ داد که در کانون توجه جهانیان قرار

 

گرفت انتخابات ریاست جمهوری که در آن شاهد رقابت برخی چهره های شاخص انقلاب بودیم. همه آنها

 

 به نوعی همسنگران امام وانقلاب محسوب می شوند.

 

بعد از انتخابات جریاناتی پیش امد که نمی توان از کنار آنها به راحتی گذشت جریاناتی که باعث شد

 

 تا بیگانگان جرات نماییند و اتحاد مسئولین ومردمایران را زیر سوال ببرند و ملت ایران را دچار یک تفرقه

 

کنند و شکاف نسبی نمایند.اکنون که 4 ماه ار آن واقعه تاریخی و حضور 40میلیونی مردم ایران در انتخابات

 

می گذرد این واقعه به عنوان یک پیروزی بزرگ –یک شکست و عامل تفرقه ساز در ملت ایران تلقی

 

 می شود که سه گروه نقش اصلی را در این جریان بر عهده دارند :

 

1-مسئولین و دولت مردان دولت دهم (برحی از دولت نهمی ها هم ) و همچنین رهبر معظم انقلاب و برخی

 

نمایندگان مجلس

 

2-جناح سبز شامل افرادی چون اقای میر حسین موسوی-سید محمد خاتمی-سید موسوی خویینی ها –

 

سید محمد ابطحی سعید –حجاریان و ... که جزو یاران امام محسوب می شوند قرار دارند

 

3-مردم ایران که عده ای طرفدار گروه اول و عده ای طرفدار جناح سبز هستند و عده ای دیگر در این میان

 

 بی طرف می باشند

 

گروه اول تلاش می کند که نشان بدهد حق هستند و این دولت و منصب حق آنهاست که در واقع در برخی

 

موارد حق با انهاست گروه دوم برای  اثبات بیگناهی و همچنین ادعای حق تلاش می کند و گروه سوم در این

 

میان قربانی یا بهتر است بگوییم گروهی هستند که بیشترین ضربه از این اختلاف وتفرقه می بینند

 

گروه اول همیشه تلاش می کنند قربانیان جریانات بعد از انتخابات را پنهان کنند و به نوعی آمار آنان را کمتر

 

کنند اما گروه دوم بشدت در تلاش است که نشان دهد این امار سرسام آور و در نهایت یک فاجعه ی عظیم

 

است البته باید به گروه اول یاد آوری کرد که قربانی حتی به تعداد انکشت شمار هم فاجعه است چه برسد به

 

سی نفر یا مثلا صد نفر 

 

جناح سبز مدتی تلاش کرد که کشته شدگان را 72 نفر اعلام کند که البته نتوانست این لیست را کامل نماید

 

با گذشت 4 ماه متاسفانه گروه مسئولین هنوز از اعلام آمار دقیق کشته شدگان امتناع می ورزند و این باعث

 

شده که این اختلاف رفته رفته پرنگ تر شود کار به جایی رسیده که هنوز امار کشته شدگان اعلام نشده 

 

200 نفر از مجلسی ها قصد شکایت از آقای موسوی را داشته می خواهند او را باعث همه این قربانی ها بدانند

 

 بهتراست بدانید اگر موسوی متهم و مقصر است در مقابل باید از اشتباهات و خطاهای دیگر مسئولین نیز چشم

 

پوشی نکرد و انان را نیز مورد انتقاد و گلایه قرار داد

 

خانواده های قربانیان که در این میان مورد بی اعتنایی واقع شدند و جز چند خبر در اخبار 20:30 چیزی

 

عایدشان نشده مظلومترین افرادی هستند که نه می توانند به خونخواهی جوان از دست رفته شان به پاخیزند و

 

نه می توانند ارام نشسته به همان روزمرگی مشغول شوند

 

و در پایان این نوشته تنها یک خواهش از رئیس جمهور–قوه قضاییه-ریاست مجلس دارم

 

 

و ان اینکه امار دقیق کشته شدگان –نام و نام خانوادگی  تاریخ و چگونگی کشته شدن آنها را اعلام نماید

 

 (البته اگرجرات دارند)اعلام نماید تا هم مردم از این ابهام خارج شده و عمق فاجعه را بدانند و هم این

 

اختلافات کمتر شده نهایتا به پایان برسد

 

به جرات می توانم بگویم که در صورت اعلام آمار دقیق کشته شدگان حداقل نیمی از این اختلافات کنار

 

گذاشته می شود و مشکلات پیش آمده حل می شوند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:28  توسط حسرت - انتظار  | 

به تو عادت کرده بودم  ای به من نزدیکتر از من

 

ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن

 

به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

 

مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم

 

لحظه در لحظه عذاب منو بی تو

 

تجربه کردن مرگ زندگی کردن بی تو

 

من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم

 

 

از سکوت و گریه شب به تو هجرت کرده بودم

 

با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم

 

خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

 

دوست دارم ازم خلوتمو باتو قسمت کنم

 

 دوست دارم همیشه با تو خلوت کنم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 13:40  توسط حسرت - انتظار  | 

دیگه بسه انتظار ابر رحمت سر دنیا ببار

 

شب تیره شب تار برو

 

آسمون خورشیدو بردار و بیار

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 20:24  توسط حسرت - انتظار  | 

خدایا معجزه کن همچو زمانی که نوزاد گریان را

 

 در آغوش مادرش جای دادی.چو زمانی که گل راهمسایه

 

                             خار کردی. 

 

         یا شیشه را به وجود سنگ عادت دادی.  

 

     معجزه کن چو زمانی که اتش را بوی گلستان بخشیدی

 

      یاهمچو روزی که فرعون را مغلوب عصا کردی          

     

       کنون خشکیده ریشه امیدم غرق شده کشتی رویاهایم

     

           شنیدم که یاد تو معجزه می کند.

 

                       معجزه کن خدایا.

 

 

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

 

  می گویمت دعا و ثنا می فرستمت


    در روی خود تفرج صنع خدای کن


    کآیینه خدای نما می فرستمت

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:28  توسط حسرت - انتظار  | 

یه شب زیر بارون که چشمم به راهه می بینم که کوچه پر نور ماهه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب نامیدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:55  توسط حسرت - انتظار  | 


 مجموعه دلنوشته های عارف کاظمی در یک سی دی

با احتساب هزینه پستی 3500 تومان


دو مقاله از عارف کاظمی

(مبارزه با شیطان پرستی و مقاله تاثیر زور و اجبار در جوامع امروزی )

با فرمت پاور پوینت با احتساب هزینه پستی قیمت 2500 تومان


دو مجموعه بالا در یک سی دی با احتساب هزینه پستی فقط 5000 تومان

مجموعه 5000  کتاب در دو دی وی دی با فرمتpdf قیمت 8000 تومان


اگر سه محصول مذکور را باهم یکجا خرید نمایید

شما  با احتساب هزینه ی پستی فقط 10000 تومان پرداخت خواهید کرد

جهت خریداری این سه محصول با شماره

09371455423 تماس بگیرید



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:16  توسط حسرت - انتظار  | 

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر رو شم

 

 تا سکوت هر شب من با هجومت زبر رو شه

 

 بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو می رم

 

منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم

 

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

 

هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

 

با من غریبگی  نکن با من که درگیر تو ام

 

چشماتو از من ورندار من مات تصویر توام

 

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

 

آخرین نقطه دنیا تو جهان من همین جاست

 

تو همین جایی هر روز من به تنهایی دچارم

 

منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

 

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

 

هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

 

با من غریبگی  نکن با من که درگیر تو ام

 

چشماتو از من ورندار من مات تصویر توام

 

1

 

 

عکس غروب photo sunset

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:52  توسط حسرت - انتظار  | 

حکایت عشق من و تو مثل دعوای سلاح هاست

 

اشک چشم و امید و اعتراض

 

عشق ما یک هوای مه آلود

 

عشق ما چو آب و آتش

 

عشق ما مثل یک رمان

 

تمام روزها برای تو

 

این روزها برای هر دوی ماست

 

هرگز نگران نباش و گریه نکن تو گل منی عزیزم

 

عشق ما مثل آخرین دقیقات بهار که رو به خزان می رود

 

و مثل هوای مه آلود صبحگاهی که می خواهد آفتاب طلوع کند

 

عشق من و تو آمیختن آب و آتش است

 

چه زیباست خاطره های ما

 

من و تو هرگز آن روزها را فراموش نمی کنیم

 

بین ما هم خاطره های زیادی هست

 

خاطره های پر ارزش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:14  توسط حسرت - انتظار  | 

تو نمی توانی بفهمی چه می کشم در نبودت

سوال ها تمام نمی شود

شب ها طولانی می شود

آن فکرها آن غمها

تو نمی فهمی ای بخشی از جوانی من

تو معنای جوانی من

ما چه کارها که باهم نکردیم

مثل یک کتاب قطور رمان

رمانی که تو رفتی

چاره ای برایم نماند

نمی توانم راحت باشم

روحم نابود می شود

جانم آزار می بیند

تو نمی دانی دیگر چه  می کشم

بنگر به حرفهایم

گلایه نمی کنم اما

بی تو زندگی کردن برایم سخت است

هر آن در یادم هستی

تا ابد در دلم هستی

بی تو نمی توانم که باشم

بی تو زندگی عذاب است

اکنون من نمی توانم زندگی کنم

                                      

می دانی کدام حال تو را دوست دارم

آن زمان را که تو مستانه

و مرابه آغوش می کشی و می پرسی چقدر دوستم داری؟

وقتی تو رفتی

ارزش دنیا هم رفت و زمان تمام شد

تمام خیالاتم مردند

سوالها در دلم ماند

آن فکرها و غمها

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:14  توسط حسرت - انتظار  | 

خلیفه نیستی

سلطان هم

فقط امام اول مظلومانی

و جای پنج سال

می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی

می‌شد که شامات را

چون دندانی کند و پراکند

که سهم بچه‌های ابوسفیان باشد

و در امارت کوفه

کاری هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد.

می‌شد هر سال

به هند و پارس

به چین و ماچین دعوت شد

سلطان روم

به افتخار حضورت برپا کند

چیزی شبیه همین ضیافت‌های شام

در تالارهای آینه و مرمر

و پشت درهای بسته

می‌شد حسین و حسن را با خود همراه کرد

یکی مشاور اعظم

یکی وزیر خزانه‌داری کل

می‌شد کاری کرد

که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد

یا کاره‌ای که زهر نریزد

یا نه

حکومت ایران هم می‌شد که سهم حسن باشد

حکومت عراق، سهم حسین

حتی عقیل را می‌شد سه چهار سالی

با حقوق ارزی آن روز

به اندلس فرستاد

می‌شد محمد حنفیه

سفیر سازمان ملل باشد

مانند این پسرخاله‌ها

که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!

می‌شد کنار رود فرات

کاخی سبز ساخت

برای تابستان‌ها

سری به بغداد زد

بر بالای کوه ابوقبیس

کاخی سپید داشت

چیزی شبیه کاخ سعدآباد

شبیه کاخ ملک فهد

کاخی بلندتر از خانه‌ خدا

می‌شد که بعد خود

به فکر پادشاهی فرزندان بود

مثل همین ملک حسین و ملک حسن

مثل همین حیدر علی‌اف

و اف بر این دنیا...

می‌شد که امام علی بود و

با تمام جهان ارتباط داشت

مثل همین امام علی رحمانف

می‌شد با خانم رایس دست داد

می‌شد انبان خویش را پر کرد

از شیر مرغ و جان آدمیزاد

از وعده و وعید

و افطاری داد از بیت‌المال

و جامه‌های اطلس و ابریشم پوشید

با میمون و سگ بازی کرد

رقاصه‌های روم را دعوت کرد

با چشم‌بندی و آتش‌بازی

شب را به صبح رساند

در برج‌های دوبی سهمی داشت

در بازار بورس دستی...

نشست بالای تختی و

کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت

یا دست کم

هر روز یک اسب پیش‌کش قبول کرد

یک شمشیر مرصع

که نام تو بر آن حک شده باشد

این تحفه‌ها از هند است

آن جامه‌ها از روم

این فرش‌های ابریشمین از ایران...

جشنی بگیر

بگو که شاعران قصیده بخوانند

شب را زود بخواب

که کاترینا و سونامی در راه است

برای کندن چاه

به بردگان سیاه فرمان بده

به شرکت‌های چند ملیتی

برای بردن نان فرصت نیست

این را به سازمان غله و نان بسپار!

این وقت شب

نشسته‌ای و به من لبخند می‌زنی

می‌دانم

این‌ گونه شعرها خوب نیستند

اما مولای من!

آن کفش‌های وصله ‌دار هم

مناسب پای حضرت حاکم نیست!

 

                                                       علیرضا قزوه

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:24  توسط حسرت - انتظار  | 

سحر عشق من

 

تو که می گی همه دنیا سیاهه تو که می گی تو رو خواستن گناهه

 

تو که هر لحظه هر جا  همیشه می گی پای تو موندن اشتباهه

 

تو که می گی چرا محو نگاتم  چرا هر لحظه دلتنگ صداتم

 

کنایه می زنی میگی چرا من همیشه بیقرار خنده هاتم

 

یه بار از چشم من جادوی چشماتو نگاه کن

 

بشین جای منو چشمای زیباتو نگاه کن

 

نگاه کن تا بدونی چی کشیدم

 

چه جوری شد که به اینجا رسیدم

 

اگه خواستی بدونی  چرا قلبم یه لحظه آرامش نداره

 

چرا دستام به جز تو با کسی سازش نداره

 

یه بار از چشم من جادوی چشماتو نگاه کن

 

بشین جای منو چشمای زیباتو نگاه کن

 

یه بار از چشم من جادوی چشماتو نگاه کن نگاه کن

 

بشین جای منو چشمای زیباتو نگاه کن  نگاه کن

 

 

 

 

 

 

 

احساس سوختن

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:52  توسط حسرت - انتظار  | 

پرنده آزاد و رها


هر جا که می خواست می پرید


روی هر شاخه خندان و چابک می نشست


اما بغض بزرگی قلب پرنده را می فشرد


و داشت گلویش را می درید


آن بغض اسارت روح بود


و پرنده به تنهای آرزوی خود رسید


شبانه یکباره روحش از قفس کالبد پرید


و سحرگاه پرنده ی مرده ای روی زمین


و روحی در آغوش آسمان


پرنده به تنها آرزوی خود رسید


تا ابد شاد و ماندگار شد



+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:11  توسط حسرت - انتظار  | 

دیگر حتی لیاقت انتظار کشیدنت را هم ندارم



گناه مرا در بر گرفته



و ابلیس جای عقل بر من حاکم شده



دیگر گریه هایم گریه نیست



در پس آن خنده پنهان شده



اما هنوز هم در قلبم ذره ای از مهرت به جا مانده



با آنکه ((غرق شده ام در مرداب گناه با بیم زوال))



و همه تنم می لرزد



اما می دانم تو خواهی آمد



و در آخرین لحظه قبل از غرق شدن دست مرا خواهی گرفت



و مرا با خود به اوج آسمانها خواهی برد


 

ظهور کن منجی من



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 13:31  توسط حسرت - انتظار  | 

سه محمود بر ایران تاختند:

 

یکی بود از غزنه مردی عجیب 

 

خدای سخن را بداد او فریب

 

محمود دوم بود افغان تبار  

 

 که از کشته ها ساخت برج و منار

 

محمود سوم بود از گرمسار

 

که از حرف و کارش بٌود شرمسار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:54  توسط حسرت - انتظار  | 

 

دوباره سوز است و اتش حسرت

 

دوباره غم است و درد فراق

 

دوباره عشق است و تنهايي من 

 

دوباره من نشسته ام چشم به راه

 

مي زند داغ به سينه ام دوري يار

 

دوري از يار و ديار يار

 

مي چكد از آسمان دل بر صورتم اشك

 

دوباره من و شبهاي بي خوابي

 

من و دردهاي بي مرهم

 

كيست كه جز يار ببوسد صورت خيس مرا؟

 

كيست كه جز تو در آغوش گيرد تن خسته مرا؟

 

كيست كه جز تو تن داغ آتشينش را به من هديه كند

 

تو نيستي

 

تنها تو بودي لايق آغوش من و تنها من لايق آغوش تو

 

ديگر زيبا رويان همه خاكند زير پاي عشق تو و من

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:41  توسط حسرت - انتظار  | 

سحر روح من

 

 

دلم می خواهد  یکبار دیگر تو را کنار خویش ببینم

 

 

به یاد اولین دیدار در چشم سیاهت خیره بمانم 

 

 

دلم یکبار دیگر همچو دیدار نخستین

 

 

پیش پایت دست و پا  بزند

 

 

شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو کند

 

 

غم گرمت نهانگاه دلم را جستجو کند

 

 

دلم می خواهددست عشق چون روز نخستین

 

 

هستی ام را زیرو رو می کرد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:34  توسط حسرت - انتظار  | 

ای آتش چگونه می توان تو را پنهان کرد؟

 

وقتی دودت را می توان از دوردستها ديد

 

وقتی می توان

 

 گرمای شعله ات را ناخواسته احساس کرد

 

ای آتش چگونه می توان تو را پنهان کرد؟

 

وقتی روز و شب در من شعله می افروزی

 

وقتی مرا چنين ساده خاکستر می کنی

 

آيا می توان تو را خاموش کرد ؟

 

که شعله هايت تمام مرا در آغوش گرفته است

 

و مرا به سوختن عادت داده است

 

مرا غرق حسرت کرده است

 

عمری من با اين آتش به سرکردهام

 

حال که روش سوختن را ياد گرفتم

 

چگونه آتشت را خاموش کنم

 

چگونه آتش عشق را زا تو پنهان کنم؟

 

وقتی چنين آشکارا می سوزم

 

وقتی همگان اين سوز را می بينند

 

خواهم که نمايان کنم آتشت را

 

خواهم که لب سوخته ام را گشايم

 

ز سوز عشقت سخن ها گويم

 

دلت را زين آتش آگاه کنم

 

دانم که پنهان کردن اثر ندارد

 

بايد بدانی چه شد سوزت به جانم افتاد؟

 

تا بدانی زيبا سوخته ام برايت

 

چه عاشقانه سوخته ام برايت

 

بی صدا سوخته ام برايت

 

من عاشق سوختنم

 

خواهم جانت با عشق آميخته شود

 

چگونه آتشت را پنهان کنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:3  توسط حسرت - انتظار  | 

  انّا انزلناه فی لیلة القدر

 

همانا آنرا(قرآن را) در شب قدر نازل کردیم

 

و ما ادراک ما لیلة القدر

 

و تو درک نمی کنی که شب قدر چیست؟ 

 

لیلة القدر خیرٍ من الفٍ شهر

 

شب قدر از هزار ماه بهتر است

 

تنزّل ملائکة و الروح باذن ربّهم فیه من کلّ امر

 

در این شب ارواح و فرشته ها به اذن خدا نازل می شوند

 

سلام ٌ هی حتّی مطلع الفجر

 

این شب امن و سلامت تا طلوع فجر و سحر

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:8  توسط حسرت - انتظار  | 

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر

 

 

تک بوسه های پای مرا نوازش کرده ای

 

 

ای سنگ فرش راه که در تلخی سکوت

 

 

آواز گام های مرا گوش کرده ای

 

 

هر رهگذر ز روی تو بگدشت و دور شد

 

 

جز من که سالهاست کنار تو مانده ام

 

 

بر روی شنگهای تو باپای خسته ....اه

 

 

عمری به خیره پیکر خود را کشانده ام

 

 

ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف

 

 

آواز آشنای کسی را شنیده ای

 

 

در جستجوی او به کجا تن کشم دگر

 

 

ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای ؟

 

 

 

 

نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:58  توسط حسرت - انتظار  |